عاشقانه ها
جه غم شیرینی است جدایی
شهادتـِـ آغامونـ سالار شهیـــــــــــــدانــ ـ رو تسلیت میگمــ تولدمــــ مبارکــ ـ ـ پــــاییـــز فصل باد و برگ و باد و برگ . . . فصل رنگ و رنگ و رنگارنگ. . . فصل نیمکت فصل مشق و مشق و عشق و انار . . . فصل باز باران با ترانه با گوهر های فراوان. . .. فصل چتر و خیس فصل شیدایی و انتظار. . . فصل مهر و مهرگان فصل یلدا و چله . . . پاییز «پادشاه فصلها» فرخنده باد.... آسمان آبي تر، آب آبي تر (سهراب سپهری) کاش می فهمیدی قهر میکنم که
دستمو محکمتر بگیری... که بلندتر بگی بـــــمــــــون... همیــــن ! خانه ي رقيبـــ ــ ـ !! به خــداحافــظـی تــلـخ تـو سـوگــنـد نــشــد کــــ هیچـ خاطره ایـ نداشتهـ باشـ ـمـ /!/
مادرمــــــــ
هیچیـــ ندارمـــ،اما دوستـ کهــ دارمــ !
خاکـِ خاکـ همـ کهـ باشم
باغچهـ ایـ بـِ قواره یـِ منـ
در خانهـ اتـ میتوانیـ
کـِ داشتهـ باشیـ ـ !!
هنگامیکه متولد شدم به قدری متعجب شدم که یک سال و نیم حرف نزدم ! 

این آپـ رو میخامـ تقدیمـ کنمـ بـِ تمامـ دخترایـِ ـ پاکـ
و معصومـ سرزمینمـ کـِ یـِ ـ تار مویِ گندیدشونـ می ارزهـ ـ
بـِ هزاران باربی،مانکن و چشم آبی های غرب
و میدونم ک با مادرمونـ ـ فاطمه زهرا همـ محشرنـ ـ .
وقتی سینه هایم ،
چشمانم برای یک بار ،
هوس را غنچه نکرد
وقتی دستهایم
عروسک رویا را
در آغوش نگرفت
انداختند
چادر سفیدی
با مردی که
فقــــــــــــط ....
هم خوابی و بچه
مادرم کردند
بدون آن که
سجده نشستم خدا را ...
تا فرزندم ، زن بعدی نباشد!






بـِـ همهـ عاشقانـ ـ واقعه کــــــــــــــــــــــــربـــــــــــــــــــــــلا

قاصدکـ ـ
هانـ! چهـ خبر آوردیـ ـ ؟!!
از کجا وز کـِ خبر آوردیـ ـ ؟!!
خوشـ خبر باشیـ ـ ،امّا...
امّــــــــا...
گِردِ بامـ و در منـ بیـ ثمر میـ گردیـ ـ .
انتظار خبریـ نیستـ مرا
نهـ ز یاریـ ـ ، نهـ ز دیّار و دیاریـ ـ ،باریـ ـ ...
برو آنجا کـِ بوَد چشمیـ و گوشیـ با کَسـ
برو آنجا کـِ تو را منتظــــــــرند،
قاصدکـ ـ در دلـِ منـ همهـ کورند و کَرَند.
قاصدکـ ـ
ابرهایـِ همهـ عالمـ شبـ و روز
در دلمــ ــ ـ میـ ـ گــــــــرینــــــــد.
خــــــــدایا!!
تو روز تولدمـ ـ منُ شرمنده کردیـ ـ !!
آخه از اونـ بارونا کـِ ـ دوسـ دارمـ ـ دارهـ میباره!!
خــــــــــــــــدایا خیـــــــــــــــــــلی ممنون!!
































من در ايوانم، رعنا سر حوض،رخت مي شويد رعنا
برگها ميريزد
مادرم صبحي مي گفت:
موسم ديگري است
من به او گفتم:
زندگي سيبيست،گاز بايد زد با پوست
زن همسايه در پنجره اش تور مي بافد
مي خواند، من او را مي خوانم گاهي نيز
حراج مي ريزم سنگي مرغي ابري
آفتابي بكدست،سارها آمده اند، تازه لادن ها پيدا شده اند
من اناري را مي كنم، دانه به دل مي گويم
خوب بود اين مردم دانه هاي دلشان پيدا بود
مي پرد در چشمم آب انار
اشك مي ريزم
مادرم مي خندد
رعنا همــ ـ . 








ســوســـو ميـــزنـــمــ
فــانـــوس ها تــمــاشـــايــمـــ ميــكــنــنــد

وقتی...
می خواهمت و نیستی
...
.
.
.
دلم هزار جا نمي رود
يک جا مي رود
آن هم ...
کـه تـو رفــتـی و دلـم ثـانـیـه ای بـنـد نـشـد
بـا چـراغـــــی هـمه جـا گـشـتـم و گـشـتـم در شـهـر
هـیــچ کـس ! هــیـچ کـس ایـنجا به تـو مانـنـد نـشـد
خواسـتـنـد از تـو بگویـنـد شـبـی شـاعـرها
عـــاقـبـت بـا قــلــم شــرم نوشـتـنـد : نـشـد
" ی " جـ ـای دووورـــــ
| Design By : Night Skin |


